
غربت آن نیست که تنها باشی
فارغ از فتنه و غوغا باشی
غربت آن است که مثل من و دل
در میان جمع و تنها باشی
نوشته شده توسط سینا در شنبه بیستم آذر 1389 ساعت 12:1 دوست دارم | یادگاری

گفتی که:
چو خورشید زنم سوی تو پر
چون ماه شوی می کشم از پنجره سر
اندوه که خورشید شدی تنگ غروب
افسوس که مهتاب شدی وقت سحر
نوشته شده توسط سینا در سه شنبه نهم آذر 1389 ساعت 19:5 دوست دارم | یادگاری
|
يک پنجره براي ديدن
يک پنجره براي شنيــــــــــــــــــدن
يک پنجره که مثل حلقه ي چاهــــــــــــــــــــــــي
در انتهاي خود به قلب زمين مي رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مکرر آبي رنـــــــــــــــــــــــگ
يک پنجره که دست هاي کوچک تنهايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي را
از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي کريــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار مي کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و مي شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
يک پنجره براي من کافيســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
نوشته شده توسط سینا در پنجشنبه چهارم آذر 1389 ساعت 13:10 دوست دارم | یادگاری

عشق مــن اول آغـــــــــازم
از دوري تو دگــــر تاب ندارم
کجـــــايي اي ترانــــه سازم
تو را در رويـــــاهــــا داشتن 
گل مريمم تـويي همه نيازم
نميدونم عاقبت چه خواهدشد
مـــــــريم نازم مــــريم نازم
دلم ميگــــــــــه يـــــه روزي

دستانم را با زنجير مي بندم تا اسارت را ياد بگيرم
انقدر اسير باشم تا ديگر هرگز از عشق رهايي نيابم
دريچه قلبم را مي بندم تا غير تو در ان نبينم
راستي ميداني؟!!
گل مريمي در قلبم رويده از پاکي سرنوشتم
چون گل مريم قلبم از خون من مي نوشد
بسيار سرختر از مريم هاي کوهها و دشتهاست
اگر در اينه قلبم سراغ عشق را بگيري
جزء مريم سرخ پاکي نمي بيني
که روي هر برگش نوشته شده است
خدا را دوست دارم خدا را دوست دارم
دنيا را توي چشات ميسازم
مــــــــــريم مـــــهربان تويي
آهنگ ترانــــــه هرســـــازم
نوشته شده توسط سینا در یکشنبه یازدهم مهر 1389 ساعت 10:31 دوست دارم | یادگاری
نوشته شده توسط سینا در یکشنبه یازدهم مهر 1389 ساعت 10:20 دوست دارم | یادگاری

شاید آن روز که سهراب نوشت
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبر از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینطور نوشت...
هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجبار است...
نوشته شده توسط سینا در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388 ساعت 19:42 دوست دارم | یادگاری

تو اگر میدانستی
که چه دردی داد.
که چه زخمی دارد.
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی که
چرا تنهایی...!!
نوشته شده توسط سینا در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388 ساعت 19:18 دوست دارم | یادگاری
دفتر عشـــق كه بسته شـد

نوشته شده توسط سینا در چهارشنبه نهم دی 1388 ساعت 17:44 دوست دارم | یادگاری
دردادگاه عشق قسمم قلبم بود...
وکیلم دلم وحضار جمعی ازعاشقان ودلسوختگان...
قاضی نامم را بلندخواندوگناهم را دوست داشتن تواعلام کرد
و
محکوم شدم به تنهایی ومرگ
کنارچوب داراز من خواستندتاآخرین خواسته ام را بگویم...
ومن گفتم به تو بگوییند...
"دوستت دارم"
نوشته شده توسط سینا در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 18:51 دوست دارم | یادگاری
خدایا آفریدی رایگان
روزی دادی رایگان
پس بیامرز رایگان
که توخدایی نه بازرگان
![]()
نوشته شده توسط سینا در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ساعت 9:54 دوست دارم | یادگاری
گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه مي توني ؟ گفت : آره سخت نيست ، آسونه. گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟ گفت : سيسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي . خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت . دوست دارم ديوونه. اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمي دونم . اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده...
نوشته شده توسط سینا در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 ساعت 14:12 دوست دارم | یادگاری
به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم من رو تنها گذاشت و رفت.... ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، موندو همدمو مونسم شد
نوشته شده توسط سینا در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت 15:34 دوست دارم | یادگاری
مرگ رامیبینم .
مرگ را میبینم بر سر راه من است.![]()
در افقها پیداست کور سوی درخشانی چشمان تر شاپرکی![]()
او کمی می ماند ![]()
وانگه از ترس به در دوختن چشمانش
ناگهان چون قلیان تپش مردابی![]()
به هراسی ابدی می تازد![]()
واندر آن جست و هراس و خیزش![]()
با نگاهی آرام سوی من می نگرد![]()
چشم او مصرع اغاز سرود غم تنهایی من![]()
اینچنین می خواند:
تو شبی با من از این شهر سفر خواهی کرد![]()
و من اما خالی تهی از هر آهی![]()
چه توازن چه غروری ست دراین تنهایی![]()
مرگ سودای رها گشتن از این اما هاست![]()
آری آری مرگ است![]()
اولین صبح دل انگیز غروب دل من.![]()

نوشته شده توسط سینا در شنبه یازدهم فروردین 1386 ساعت 14:14 دوست دارم | یادگاری
درباره وبلاگ

نام:سینا
سن:21 ساله
اهل:مشهدم
دوستدار تمام عاشقان تنها...!!
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY